amaneee
کاربر جدید
- عضویت
- Jan 17, 2026
- جنسیت
- خانم
نمیدونم چطوری امشبو طاقت بیارم
)
فامیلمون مست شده بود هر کی و میدید توی شهر میخواست بهش چاقو بزنههه همه غش میکردن
سر و گردن خودشو ترکونددد انقدرر چاقو زد
منن همش میگفتم تورو خدا چاقو رو ازش بگیرین
بچه هاش همههه گریه.. آخر سر بیهوش شدد گه بعد بردن بیمارستان در کمال تعجب خوب شد
خیلیی خدارو قسم دادم خیلیی
من امروز بعد مدت ها تصمیم گرفته بودم جدی درس بخونم و من هررر بر میخام درس بخونم اتفاق بدی میفته
اینبار اینجوری حتیی روزش به مامانم گفتم مامان حالا تو ببین
)
همرو دل داری دادم یک قطره اشک نریختم
ولیی وفتی اومدم خونه تا حد مرگ گریه کردم
)
الانم میترسم حتی بخوابم
با کلییی عذاب وجدان چون امرزو میخاستم درس بخونم بعد مدت ها اومده بود خونمون همین آدم کهه من نرفتم پیششون به مامانم گفتم از دلشون در میارم دعوت میکنم
)
اگه چیزیش میشدد هیجوقت خودمو نمیبخشیدم
)
دارمم دیونه میشممم
کاشش دلداریم بدیننن
)🫠
خیلیی همیشه تشویقم میکرد و بهم میگفت خانوم دکتر💔
از جلو چشمم نمیرهه
) و روزی که به بابام ***** داده بودن و حالش بد بود و به هر کی میگفتم ببرتش بیمارستان و اینکارو نمیکرد یادم اومد یهو💔
فامیلمون مست شده بود هر کی و میدید توی شهر میخواست بهش چاقو بزنههه همه غش میکردن
سر و گردن خودشو ترکونددد انقدرر چاقو زد
منن همش میگفتم تورو خدا چاقو رو ازش بگیرین
بچه هاش همههه گریه.. آخر سر بیهوش شدد گه بعد بردن بیمارستان در کمال تعجب خوب شد
خیلیی خدارو قسم دادم خیلیی
من امروز بعد مدت ها تصمیم گرفته بودم جدی درس بخونم و من هررر بر میخام درس بخونم اتفاق بدی میفته
اینبار اینجوری حتیی روزش به مامانم گفتم مامان حالا تو ببین
همرو دل داری دادم یک قطره اشک نریختم
ولیی وفتی اومدم خونه تا حد مرگ گریه کردم
الانم میترسم حتی بخوابم
با کلییی عذاب وجدان چون امرزو میخاستم درس بخونم بعد مدت ها اومده بود خونمون همین آدم کهه من نرفتم پیششون به مامانم گفتم از دلشون در میارم دعوت میکنم
اگه چیزیش میشدد هیجوقت خودمو نمیبخشیدم
دارمم دیونه میشممم
کاشش دلداریم بدیننن
خیلیی همیشه تشویقم میکرد و بهم میگفت خانوم دکتر💔
از جلو چشمم نمیرهه