معلم_مملکت
کاربر جدید
- عضویت
- Jan 13, 2026
- جنسیت
- خانم
نمیدونم واقعا حق با کیه هروقت مامانم اینا میان با ناراحتی میرن همیشه ام میگن حیف ادم بیاد خونه تو
اون از دیشب چیپس و پنیر کردم آبجیم هنوز شروع نکرده زهر من کرد منم نخوردم تا اونا بخورن گفت این چیه دایی با مرغ درست کرد آدمو سیر میکرد کالباس آدمو سیر نمیکنه
منم الکی گفتم سیرم کشیدم کنار تا اونا بخورن
اخر شبم هی آبجیم من دارم میرم دسشویی مسواک هی ۳.۴ بار میرفت رو مخ من برقو خاموش میکرد اینم گذشت
دیشب تا خوابیدیم شد یک منم شب قبلش ۴ ساعت خوابیده بودم کلی ام روز قبلش کار کردم خسته بودم گوشیم ام خانوش شده بود یهو چشم باز کردم دیدم ساعت یازده هست رفتم دیدم مامانم زحمت کشیده گازم پاک کرده ظرفارو شسته ولی گفت مگه از صبح درس نمیخوند ای گفتم ن بابا خیلی خوابم میومد دوباره حرفای چ جدی چه طنزی منکه میدونم تو هیچ گوهی نمیشی کسیکه تا ده خوابه معلومه نباید هیچ گوهی بشه من واقعا بهم برخورد شاید اصن دلم نخاد قبول بشم واقعا مگه مجردم اینقدر از من توقع دارن
اینم گذشت من ناهار خواستم شامی مرغ با نون بخوریم مامانم ن ما حتما باید برنج بخوریم سیر نمیشم
گفتم اوکی برنجم ام گذاشتم تو غذا پختن هی مامانم دخالت بیجا میکرد منم عصبی شدم دادم کشیدم مامان ول کن میشه بشینی
اونم ناراحت شد خوابید
موقع ناهار شد پهن کردم اینا ابجی هام وایسادن حیف و میل کردن نعمت خدا الکی اول تا آخرش فقط انگول غذاشون دادن تعشم نخوردن بااینکه بچه ام نیستن بعد گفتم چرا نمیخورن مامانم گفت باید تو تابه دوطرفه شکل کوبیده درست میکردی اون فرق داره میخورن 😑😑😑🤦♀️🤦♀️🤦♀️
واقعا دهنم باز مونده یعنی چی
از یطرف آبجیم گیر داده بود همش فیلمای قدیمی من میدونه بدم میاد هی صداشو بلند کرده بود منم باهاش دعوامون شد
تهشم ناراحت شدن رفتن
بعد بابام زنگ زد شوهرت نیست میخام دوروز بیام پیشت منم به خنده گفتم تنهایی معذبم اگه خواستین باهم بیاین
نمیدونم چیکار کنم حالم بده نمیدونم تقصیر کیه
اون از دیشب چیپس و پنیر کردم آبجیم هنوز شروع نکرده زهر من کرد منم نخوردم تا اونا بخورن گفت این چیه دایی با مرغ درست کرد آدمو سیر میکرد کالباس آدمو سیر نمیکنه
منم الکی گفتم سیرم کشیدم کنار تا اونا بخورن
اخر شبم هی آبجیم من دارم میرم دسشویی مسواک هی ۳.۴ بار میرفت رو مخ من برقو خاموش میکرد اینم گذشت
دیشب تا خوابیدیم شد یک منم شب قبلش ۴ ساعت خوابیده بودم کلی ام روز قبلش کار کردم خسته بودم گوشیم ام خانوش شده بود یهو چشم باز کردم دیدم ساعت یازده هست رفتم دیدم مامانم زحمت کشیده گازم پاک کرده ظرفارو شسته ولی گفت مگه از صبح درس نمیخوند ای گفتم ن بابا خیلی خوابم میومد دوباره حرفای چ جدی چه طنزی منکه میدونم تو هیچ گوهی نمیشی کسیکه تا ده خوابه معلومه نباید هیچ گوهی بشه من واقعا بهم برخورد شاید اصن دلم نخاد قبول بشم واقعا مگه مجردم اینقدر از من توقع دارن
اینم گذشت من ناهار خواستم شامی مرغ با نون بخوریم مامانم ن ما حتما باید برنج بخوریم سیر نمیشم
گفتم اوکی برنجم ام گذاشتم تو غذا پختن هی مامانم دخالت بیجا میکرد منم عصبی شدم دادم کشیدم مامان ول کن میشه بشینی
اونم ناراحت شد خوابید
موقع ناهار شد پهن کردم اینا ابجی هام وایسادن حیف و میل کردن نعمت خدا الکی اول تا آخرش فقط انگول غذاشون دادن تعشم نخوردن بااینکه بچه ام نیستن بعد گفتم چرا نمیخورن مامانم گفت باید تو تابه دوطرفه شکل کوبیده درست میکردی اون فرق داره میخورن 😑😑😑🤦♀️🤦♀️🤦♀️
واقعا دهنم باز مونده یعنی چی
از یطرف آبجیم گیر داده بود همش فیلمای قدیمی من میدونه بدم میاد هی صداشو بلند کرده بود منم باهاش دعوامون شد
تهشم ناراحت شدن رفتن
بعد بابام زنگ زد شوهرت نیست میخام دوروز بیام پیشت منم به خنده گفتم تنهایی معذبم اگه خواستین باهم بیاین
نمیدونم چیکار کنم حالم بده نمیدونم تقصیر کیه