شعر بازی...?

  • شروع کننده موضوع تُخس
  • تاریخ شروع

تُخس

Guest
یه شعر بگین که دوسش دارین یا بیان عاطفتونه
خودم:
آنکه میگفت منم بهر تو غم خوار ترین
چه دل ازار ترین شد چه دل ازار ترین...?

خب شما...
 

Nazbanoo

Guest
یه شعر بگین که دوسش دارین یا بیان عاطفتونه
خودم:
آنکه میگفت منم بهر تو غم خوار ترین
چه دل ازار ترین شد چه دل ازار ترین...?

خب شما...
به دیدارم بیا گاهی،بیا دلتنگ دیدارم
رخم زرد وپریشان وتبم تند است وبیمارم

بیا بنشین به بالینم،نزن حرفی ؛مخوان شعری
من این میخ نگاهت را به چشمانم بدهکارم...

#نازبانو
 
استارتر
استارتر

تُخس

Guest
به دیدارم بیا گاهی،بیا دلتنگ دیدارم
رخم زرد وپریشان وتبم تند است وبیمارم

بیا بنشین به بالینم،نزن حرفی ؛مخوان شعری
من این میخ نگاهت را به چشمانم بدهکارم...

#نازبانو
احسنت
 
استارتر
استارتر

تُخس

Guest
زلیخایم منم رسواترین بانوی عالم
سیه رویم،سیه عشقی درون سینه دارم

منم آن شوم دلداده که میبازد در این بازی
گریبان میدرد عشقم ،شده آیات این کارم

#نازبانو
???????
 

ترنج

Guest
به
یه شعر بگین که دوسش دارین یا بیان عاطفتونه
خودم:
آنکه میگفت منم بهر تو غم خوار ترین
چه دل ازار ترین شد چه دل ازار ترین...?

خب شما...
سلام ?
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
بیا کز چشم بیمارت هزاران درد بر چینم ?
 

ترنج

Guest
زلیخایم منم رسواترین بانوی عالم
سیه رویم،سیه عشقی درون سینه دارم

منم آن شوم دلداده که میبازد در این بازی
گریبان میدرد عشقم ،شده آیات این کارم

#نازبانو
ز کدام رَه رسیدی ز کدام در گذشتی
که ندیده دیده ناگه به درون دل فِتادی
???????❤❤❤
 

ترنج

Guest
یه شعر بگین که دوسش دارین یا بیان عاطفتونه
خودم:
آنکه میگفت منم بهر تو غم خوار ترین
چه دل ازار ترین شد چه دل ازار ترین...?

خب شما...
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم
?????
 

Nazbanoo

Guest
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم
?????
دلم بی وصل جانان جان نخواهد
به عشق حاشا کند،پنهان نخواهد

خیالم بعد تو بی کس ترین است
ز درد بی کسی درمان نخواهد

به عشق سجده زدم ،گفتن گناهست
نماز عاشقی ، ایمان نخواهد

به بخت من گره افتاده از غم
وَ می گریاند و، خندان نخواهد

دلم رویش سیه ،چشمم ببخشا !
دگر از شرم خود، باران نخواهد

هزار و یک شبم باشد درازا
اگر باشی،شبم پایان نخواهد

مگر مجنون دوباره قیس گردد
که لیلا باشد و سامان نخواهد

خزانم من ،به پاییزش گرفتار
به مهر او ! دلم آبان نخواهد

نازبانو
 

بالا