بچه بودین گم شدین

  • شروع کننده موضوع فتانه
  • تاریخ شروع

فتانه

Guest
من بچه که بودم خیلی شیطون بودم الانم یخورده هستم ۵ یا ۶ سالم بود رفته بودیم شمال من با زنداییم دعوا کردم زدم از خونه بیرون با یک تیکه نون توشه راهم اینا هم فکر کردن من تو حیاطم منم واسه خودم سرمو زیر انداختم رفتم کنار دریا اینا هم همه جارو گشتن دیدن اع من نیستم اونا هم ترسیدن رفتن پیش پلیس دیگه شب شده بود منم ترسیده بودم زدم زیره گریه یکی از این غریق نجات ها گفت بچه تو مامان بابات کجان گفتم قهر کردم من و برد پیش پلیس هیچی دیگه مامانم اومد من از ترسم رفته بودم پشته سربازه قایم شده بودم هیچی دیگه یک فس دمپایی نوش جون کردیم دیگه سرهنگه ریش گرو گذاشت طفلک سربازه چقدر با کیف خورد تو صورتش ?‍♀️?‍♀️?‍♀️
 

خاموش

Guest
پس چی تواین فیلما بچه هاشون گم میشن کلی بوس وبغل ماهم کتک ودمپایی????البته شما قهر کردی خودت زدی به گم شدن احتیاج به دمپایی داشتی???
بدبخت سربازه
 
استارتر
استارتر

فتانه

Guest
پس چی تواین فیلما بچه هاشون گم میشن کلی بوس وبغل ماهم کتک ودمپایی????البته شما قهر کردی خودت زدی به گم شدن احتیاج به دمپایی داشتی???
بدبخت سربازه
اونا فیلمه چه دمپایی هایی که من نخوردم تازه من به سربازه میگفتم میشه شما هم با ما بیاین بچه تخسی بودم
 

دخترمرداد

Guest
پس چی تواین فیلما بچه هاشون گم میشن کلی بوس وبغل ماهم کتک ودمپایی????البته شما قهر کردی خودت زدی به گم شدن احتیاج به دمپایی داشتی???
بدبخت سربازه
بوس مال تو فیلماست
اینجا دنیای واقعی یه دمپایی نسیبت میشه?
 

شلوار

Guest
تعریف کن ببینم ??
تو حرم بودیم من ۳ سالم اینا بود
یکم شلوغ بود
منم مث جوجه اردک زشت دنبال یه خانومی راه افتادم چادرشو گرفتم هی براش‌داستان تعریف میکردم فک میکردم مامانمه???‍♀️
خانومه هی قدماشو تند تر میکرد من هی دنبالش میرفتم یهو برگشت دیدم عه اینکه ننم نیست ☹️
همون راهو برگشتم رفتم روی ی فرش‌نشستم پاهامو بغل کردم با حس بدبختانه گریه میکردم (خنگ بودم نرفتم پیش خادما?) فک میکردم ادامه زندگیمو چطور بگذرونم ?
بعد از شلوارم پیدام کردن? (شلوار پر‌حاشیه?)
مامانم میخندید میگفت عههه کجا بودییی
منم عرررررر که چرا منو ول کردین? فککنم از دستی بود ولی موفق نشدن??
 
آخرین ویرایش:

بسته شد

Guest
تو حرم بودیم من ۳ سالم اینا بود
یکم شلوغ بود
منم مث جوجه اردک زشت دنبال یه خانومی راه افتادم چادرشو گرفتم هی براش‌داستان تعریف میکردم فک میکردم مامانمه???‍♀️
خانومه هی قدماشو تند تر میکرد من هی دنبالش میرفتم یهو برگشت دیدم عه اینکه ننم نیست ☹️
همون راهو برگشتم رفتم روی ی فرش‌نشستم پاهامو بغل کردم با حس بدبختانه گریه میکردم (خنگ بودم نرفتم پیش خادما?) فک میکردم ادامه زندگیمو چطور بگذرونم ?
بعد از شلوارم پیدام کردن? (شلوار پر‌حاشیه?)
مامانم میخندید میگفت عههه کجا بودییی
منم عرررررر که چرا منو ول کردین? فککنم از دستی بود ولی موفق نشدن??
عی جاااان??
 
استارتر
استارتر

فتانه

Guest
تو حرم بودیم من ۳ سالم اینا بود
یکم شلوغ بود
منم مث جوجه اردک زشت دنبال یه خانومی راه افتادم چادرشو گرفتم هی براش‌داستان تعریف میکردم فک میکردم مامانمه???‍♀️
خانومه هی قدماشو تند تر میکرد من هی دنبالش میرفتم یهو برگشت دیدم عه اینکه ننم نیست ☹️
همون راهو برگشتم رفتم روی ی فرش‌نشستم پاهامو بغل کردم با حس بدبختانه گریه میکردم (خنگ بودم نرفتم پیش خادما?) فک میکردم ادامه زندگیمو چطور بگذرونم ?
بعد از شلوارم پیدام کردن? (شلوار پر‌حاشیه?)
مامانم میخندید میگفت عههه کجا بودییی
منم عرررررر که چرا منو ول کردین? فککنم از دستی بود ولی موفق نشدن??
فکر کنم شلوارت خال خال پلنگی با قلب های قرمز بود آره??????
 

آنجِل

Guest
۴،۵ سالم بود توفاتحه!ازقبرستون که برمیگشتیم خب همه چادرمشکی سرشون بود،منم دست تودست یه چادری فک میکردم مامانمه تا خونه صاحب عزا که رسیدیم!دم درخونه اون مرحوم یه نگا کردم ب مامانم عههه دیدم اینکه مامانم نیس!
#بچه تورو به قبرستون چه،بس ک لوس بودم
#من ندونستم تومامانم نیسی زن توچرا تاخونه دست منوگرفتی?
 

آیلا

Guest
۴،۵ سالم بود توفاتحه!ازقبرستون که برمیگشتیم خب همه چادرمشکی سرشون بود،منم دست تودست یه چادری فک میکردم مامانمه تا خونه صاحب عزا که رسیدیم!دم درخونه اون مرحوم یه نگا کردم ب مامانم عههه دیدم اینکه مامانم نیس!
#بچه تورو به قبرستون چه،بس ک لوس بودم
#من ندونستم تومامانم نیسی زن توچرا تاخونه دست منوگرفتی?
همش تقصیر بزرگتر که حواسش نیست جای شلوغ میره باید مواظب باشه
 

Saraaa

Guest
من پارسال تو حرم امام رضا ع یه مادر و دیدم تو حیاط که بچش گم شده بود. تو بیست ثانیه ای که خانم رو دیدم استیصال، بدبختی ،اضطراب و نگرانی رو کاملا میشد از چهره و حرکاتش فهمید تو اون بیست ثانیه اونقدر دلم براش سوخت که داشت دنبال بچش میگشت براش گریه کردم.
 
استارتر
استارتر

فتانه

Guest
۴،۵ سالم بود توفاتحه!ازقبرستون که برمیگشتیم خب همه چادرمشکی سرشون بود،منم دست تودست یه چادری فک میکردم مامانمه تا خونه صاحب عزا که رسیدیم!دم درخونه اون مرحوم یه نگا کردم ب مامانم عههه دیدم اینکه مامانم نیس!
#بچه تورو به قبرستون چه،بس ک لوس بودم
#من ندونستم تومامانم نیسی زن توچرا تاخونه دست منوگرفتی?
نکنه زنه میخواسته تو رو گلدون کنه
 
استارتر
استارتر

فتانه

Guest
من پارسال تو حرم امام رضا ع یه مادر و دیدم تو حیاط که بچش گم شده بود. تو بیست ثانیه ای که خانم رو دیدم استیصال، بدبختی ،اضطراب و نگرانی رو کاملا میشد از چهره و حرکاتش فهمید تو اون بیست ثانیه اونقدر دلم براش سوخت که داشت دنبال بچش میگشت براش گریه کردم.
اخعی منم شاید جای مامانم بودم با دمپایی بچمو دنبال میکردم
 

بالا