برای او که دوستش دارم اما ...

  • شروع کننده موضوع طلای سرخ
  • تاریخ شروع
وضعیت
این موضوع قفل شده است

طلای سرخ

Guest
دوستم نداری
نذاشتن بفهمی دوست داشتنیم
اینقد ازم برات بد گفتنو پیش چشمت بدم کردن که هنوز عاشق نشده ازم متنفر شدی
و زندگی سرد ما از همون ماه های اول ازدواجمون
شروع شد
چرا امدی توی زندگیم؟
تو که عاشقیت واسه چند روز بیشتر نبود،
چرا امدی منو عاشق کردی؟
تو که عشقت به مویی بند بود،
چرا منو مجنون کردی؟
آوردیم توی غربت
یه شهر دور از خانوادم فامیلم دوستام و آشناهام
روزای اول گفتی:
من هم باباتم هم مامانت هم داداشت هم آجیت هم فامیلت هم دوستت
گفتی:
من همه کستم
همه کس من،
الان چرا از همه بهم غریبه تری؟
چرا تنهام؟
چرا کنارم نشستی،
اما نیستی؟
کنارم نشستی،
اما دلم برات تنگه
من سالهات دلتنگتم
سالهاست دلم یه آغوش میخوادمثل بغلهای قافلگیری از پشت سر
دلتنگ لبخندتم
واسه وقتایی که خِنگ میزدم و موهامو بهم میریختی
دلتنگ صدای مهربونتم
پشت گوشی
اونروزایی که عقد بودیم و حرفهای + اندر - میزدی و من سرخو سفید میشدم
دلم برات تنگ شده
برای تو که اینجایی
همین نزدیک
کنارم
دلم برای لمس دستهات روی تن لرزونم تنگ شده
واسه اون لمسی که اشکمو پاک میکرد
واسه لبهایی که پیشونیمو میبوسید
من دلم برای مرد زندگیم
برای همهء زندگیم
برای همه کسم
برای تو که دوستم نداری تنگ شده
برای تو که
تو که
تو که قلبمو بارها و بارها شکستی
حتی با خیانت
د آخه بی انصاف
چرا؟
تا کی؟
 

وضعیت
این موضوع قفل شده است
بالا