برید_کنار_من_اومدم
⭐کاربر برتر⭐
- عضویت
- Mar 2, 2024
- جنسیت
- خانم
بچه خیلییییی میسوزم میبینم اینا رو
بخدا من آدم حسادتی نیستم
من سه سال پیش پقتی این شهر باردار بودم هشت ماهم بود
شوهرم گفت نههههه باید بریم شهر پدرم عیده پدر نادرم باید برم پیششون و....
گفتم من نمیتونم گفت نه باید بیایی و...
شهر پدرشوهرم 20 ساعت فاصله داشت
خلاصه منو برد همه خانواده شوهرم بهمون خندیدن ک زنه پا به ماه رو اورده
خلاصه تا رسیدم 2 ساعت بعدش درد زایمانم شروع شد
ینی دو ماه نتونست بخاطرم صبر کنه
پارسال جاریم باردار بود
شوهرش نرفته شهرشون بخاطر زنش
الانم باز جاریم بارداره بازم امسال نمیرن
میشه دوسال نرفته
یکم پیش شوهرم به داداش میگفت میری شهرمون داداشش گفت نه زنم بارداره نمیرم ارزش نداره برم و.. شوهرمم میگفت نه بابا گازشو بگیر برو چرا نمیری و....
داداششم گفت نه نمیرم و تمام
بخدا از اون موقعه بغض داره خفم میکنه
قفسه سینم درد داره
چرا؟
چرا من هیچوقت شانس نداشتم
خدایی چرا؟
من بخدا بخدا یادم نمیاد به کسی بدی کرده باشم
نمیدونم چرا اینجوریه زندگیم
کلا داغونم
دیگ افسردگی و میگرن و معده درد عصبی گرفتم بخدا
از یه طرف شوهرم بی عقله و بچه ننه شدیددددد
از یه طرف دست بزن داره
از یه طرف میگ باید حتمااااا با مامانم زندگی کنی(مامانشم یه... اخه بزرگه سنش نمیخام چیزی بگم. زشته)
از یه طرف یک میلیار از دسته چکمو خرج کرده پام گیره
از یه طرف دوتا بچه دارم
از یه طرف خانوادم حامی نیستن(البته ناحقی نشه هستن ولی محدود میکنن
از یه طرف نمیتونم برم سرکار(محدودم)
از یه طرف طلاقم بگیرم(که نمیشه هیچجوره) باید بدون بچه هام برم چون بچه ها رو بهم نمیدن
خدایی من خیلی دیگ بدبختم
بخدا من آدم حسادتی نیستم
من سه سال پیش پقتی این شهر باردار بودم هشت ماهم بود
شوهرم گفت نههههه باید بریم شهر پدرم عیده پدر نادرم باید برم پیششون و....
گفتم من نمیتونم گفت نه باید بیایی و...
شهر پدرشوهرم 20 ساعت فاصله داشت
خلاصه منو برد همه خانواده شوهرم بهمون خندیدن ک زنه پا به ماه رو اورده
خلاصه تا رسیدم 2 ساعت بعدش درد زایمانم شروع شد
ینی دو ماه نتونست بخاطرم صبر کنه
پارسال جاریم باردار بود
شوهرش نرفته شهرشون بخاطر زنش
الانم باز جاریم بارداره بازم امسال نمیرن
میشه دوسال نرفته
یکم پیش شوهرم به داداش میگفت میری شهرمون داداشش گفت نه زنم بارداره نمیرم ارزش نداره برم و.. شوهرمم میگفت نه بابا گازشو بگیر برو چرا نمیری و....
داداششم گفت نه نمیرم و تمام
بخدا از اون موقعه بغض داره خفم میکنه
قفسه سینم درد داره
چرا؟
چرا من هیچوقت شانس نداشتم
خدایی چرا؟
من بخدا بخدا یادم نمیاد به کسی بدی کرده باشم
نمیدونم چرا اینجوریه زندگیم
کلا داغونم
دیگ افسردگی و میگرن و معده درد عصبی گرفتم بخدا
از یه طرف شوهرم بی عقله و بچه ننه شدیددددد
از یه طرف دست بزن داره
از یه طرف میگ باید حتمااااا با مامانم زندگی کنی(مامانشم یه... اخه بزرگه سنش نمیخام چیزی بگم. زشته)
از یه طرف یک میلیار از دسته چکمو خرج کرده پام گیره
از یه طرف دوتا بچه دارم
از یه طرف خانوادم حامی نیستن(البته ناحقی نشه هستن ولی محدود میکنن
از یه طرف نمیتونم برم سرکار(محدودم)
از یه طرف طلاقم بگیرم(که نمیشه هیچجوره) باید بدون بچه هام برم چون بچه ها رو بهم نمیدن
خدایی من خیلی دیگ بدبختم
آخرین ویرایش: